قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

1300

تاريخ الفي ( فارسى )

خفيه گفت : مىبايد كه عبد اللّه را در ساعت بكشى و به هيچ وجه او را زنده نگذارى كه موجب فتنهء عالم است . و در اين باب ، مبالغهء بسيار نمود . امّا عيسى از كمال فراست دانست كه غرض منصور آن است كه من عمّ خود را بكشم ، بعد از آن به حكم قصاص مرا به وارثان او سپرده بكشد تا خلافت بر اولاد او قرار گيرد . القصّه ، منصور به جانب حرم رفت و در اثناى راه سه چهار مكتوب به عيسى بن موسى نوشت مضمون آنكه : « شخصى را كه به تو سپردم بايد كه او را بكشى و در ابقاى او نكوشى . » امّا عيسى ، عبد اللّه را نكشت و مخفى داشت تا آنكه منصور از مكّه بازآمد و از عيسى احوال عبد اللّه پرسيد . عيسى گفت : يا امير المؤمنين ، عبد اللّه را همان وقت كشتم . چون منصور دانست كه عبد اللّه كشته شده ، در ساعت فرزندان و برادران او را طلبيده گفت : شما به اتّفاق به شفاعت عبد اللّه حاضر شويد تا او را از زندان خلاص كنم . پس تمامى آن جماعت از اناث و ذكور نزد منصور آمده استغاثه نمودند كه : يا امير المؤمنين ، از سر گناه او درگذر كه عين مرحمت و عنايت خواهد بود . چون ايشان الحاح بسيار نمودند شفاعت ايشان را قبول نموده عيسى را بطلبيد . چون عيسى به نزد منصور آمد گفت : يا عيسى ، اولاد عمّ من عبد اللّه از ذكور و اناث آمده در باب استخلاص او تضرّع و زارى مىنمايند . بنابراين ما شفاعت ايشان را قبول نموديم . الحال عبد اللّه را به ايشان سپار كه من از گناه او درگذشتم . عيسى گفت : يا امير المؤمنين ، من عبد اللّه را همان لحظه كه امير المؤمنين حكم كرد به كشتن ، كشتم . منصور منكر شده گفت : من هرگز حكم به كشتن عمّ خود نمىكنم . تو او را خود كشتى . عيسى گفت : يا امير المؤمنين ، مكتوبات به خط و مهر تو حاضر است . چون آن مكتوبات را نمود و عبد اللّه در آنجا صريح نبود منصور گفت : غرض من اين عبد اللّه نبود . القصّه ، منصور چون نقشى كه زده بود به اعتقاد او درست نشست ، فرمود تا عيسى را فرزندان عبد اللّه به قتل رسانند . چون عيسى ديد كه او را به قصاص عبد اللّه مىكشند در ساعت عبد اللّه را بيرون آورد . چون منصور عبد اللّه را ديد از روى اعراض باز فرمود تا او را به زندان برند ، و آن خانه‌اى بود در رهگذر آب و بناى او بالاى نمك نهاده بودند . و چون عبد اللّه را به آن خانه بردند بعد از چند روز آب را به آن خانه سردادند تا بيفتاد و عبد اللّه در زير بماند . امّا بعد از اين حركت ، منصور دائما به عيسى بن موسى بىالتفات و در مقام ناخوشى مىبود تا آنكه از كثرت ايذا و اهانت عيسى خود را خلع كرده با محمد بن منصور بيعت كرد و بسيار خوشحال گرديد و دوازده هزارهزار درم به وى بخشيده در تعظيم او هيچ دقيقه‌اى فرو نمىگذاشت و بعد از آن [ در ] جميع اطراف و اقطار از مردم عام و خاص بيعت مهدى گرفت تا آنكه خلافت در ذريّهء منصور قرار گرفت و تا انقضاى دولت عباسيه خلافت در اولاد منصور بود .